خــوابـــــ هایتـــــ را می بیـنــم هر شـبـــــ

خــوابـــــ هایتـــــ را می بیـنــم هر شـبـــــ
کنـــارم نشسته ای با بــالشی در آغـــوش
و مــن در خیــــالم از خوابـــــ هایی بــرایتـــــ شــعر می بــافم
که تا صبـــح - دور از چشــم مـن -
بــرای دیــدنـتــــــــــ به اتــاقتـــــ می آیند !
و تــو صــورتـتـــــ را به بــالشتـــــ چسبانده ای و نــگاهم می کنی
چقــدر بــــاران می آید به چشـــــم هایتـــــ !
ســـــردم می شــود
می پـــــرم از خــوابــــــــــ
بالشـــــم هنـــــوز خیـــس استـــــ
دیشبـــــ تـــو
جــای مــن خـــوابـیــده بـــودی !

اصغر معاذی
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط