بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست 

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست 
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست 
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست 
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان 
آسایشی که هست مرا در کنار توست .




#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۸)

در دست این خمارِ غــمم هیـچ چـاره نیست جز بــاده ای که در قـ...

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار ...

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار...

باز آی دلبـــرا! که دلم بی قـرار توستوین جان بر لب آمده در ا...

باز آی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار...

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار ...

بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد

باز آی دلبـــرا! که دلم بی قـرار توستوین جان بر لب آمده در ا...

باز آی دلبرا که دلم بیقرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط