part93

گوشیم پیام اومد
تهیان: داداش خونه ای؟
تهیونگ: آره همه امشب رفتند خونه ی عموی بابا توهم نیا
تهیان: چرا؟
تهیونگ: گفتم که خونه دوستت بخواب
تهیان: باشه خوشبگذره
گوشیم گذاشتم
الان من چطور میتونم به ا/ت نزدیک بشم تا حالا دوبار از دستش دادم

فردا
ا/ت
صدای در اتاق رو شنیدم از خواب بیدار شدم
ا/ت: عشقم صبر کن من هنوز اماده نکردم
بلند شدم نگاه به اتاق کردم
ا/ت: این که اتاق من نیست اییی سرم چقدر درده
در اتاق باز شد
جانوز: خوبی؟
ا/ت: دیشب چه اتفاقی افتاده سرم درد میکنه
جانوز: فراموش کردی
ا/ت: یه لحظه صبر من
چند دقیقه بعد
جانوز: چرا گریه میکنی؟
ا/ت: جانوزز چیکار کنم دست خودم نیست الان بیشتر از این ناراحتم که به پدربزرگم قول دادم اگر از هم جدا شدیم نباید ناراحتی کنیم و به اون ها نشون بدیم ناراحتیم
جانوز: بلند شو یه چیزی بخور سرت دردت خوب میشه
ا/ت: میخوام برم خونه لباس هامو عوض کنم تو شرکت کار زیاد دارم
جانوز: نباید امروز بری حالت خوب نیست
ا/ت: خوبم ممنون که دیشب اجازه دادی اینجا باشم خدافظ
جانوز: مراقب خودت باش خدافظ

چند دقیقه بعد
تهیونگ
نشسته بودم تو آشپزخونه یه لیوان آب دستم و خیره بودم به دیوار و نگران و به فکر ا/ت
تهیان: من اومدم
...
تهیان: کسی نیست؟ داداش
...
تهیان: وایی ترسیدم تو آشپزخونه چیکار میکنی
...
تهیان: تهیونگ
تهیونگ: بله
لیوان از دستم افتاد شکست
تهیان: چیشده ترسیدی؟ من یک ساعته دارم صدات میزنم چرا دستات میلرزه
تهیونگ: کی اومدی؟
تهیان: همین الان رسیدم خوبی؟
تهیونگ: چی؟ اره اره خوبم
تهیان: داداش ببینمت خوبی؟
تهیونگ: میگم اره چرا میپرسی؟
تهیان: بشین من خودم این هارو تمیز میکنم
تهیونگ: نه خودم
تهیان: دستات میلرزه انگار حالت خوب نیست بزار خودم انجام میدم
ا/ت: من اومدممم
تهیان: ا/ت ما تو آشپزخونه ایم
ا/ت: چرا خونه ساکته کسی نیست؟
تهیان: رفتند خونه داداش بابابزرگ
ا/ت: یعنی پدر مامان شما؟
تهیان: نه نه یه داداش دیگه پدربزرگمون
ا/ت: اوممم
تهیونگ: صبحانه میخوری؟
تهیان: نه
تهیونگ: با تو نبودم
ا/ت: با منی؟
تهیونگ: کس دیگه ای اینجاست؟
ا/ت: من من خوردم
تهیان: کجا بودی؟
ا/ت: خونه دوستم من دیشب خونه نبودم
تهیان: منم نبودم صبر کن ببینم تهیونگ دیشب بهم پیام داد نیام خونه من فکر کردم شما دوتا دیشب تنها اینجا بودید
ا/ت: من خونه دوستم بودم
تهیان: پس تو چرا بهم پیام دادی؟
کیونگ می: صبح بخیر

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۰۵)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو سو پارت اول

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط