از هرچه هست و نیست گذشتم

از هرچه هست و نیست گذشتم
ولی هنوز در مرز چشم‌های تو گیرم!r
دیدگاه ها (۱)

ما عاد الصبر یلچم مصب العین ولا مثل الخلگ بدموعنا نمثّل ولا ...

در زندگی لحظاتی پیش می آیدکه انساننه کسی را دوست داردو نه دل...

من ایمان دارم به بابونگیِ طعم لب‌هایتو به نسترن‌های عطر آغوش...

و چشمانت داستانی است طولانیاز آنها که اگر صد‌ها بار بخوانی‌ا...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

چون از تو من دیگر گذشتم:)*

پاسگاه سلمان کشته مرز سومار. یادش بخیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط