بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم یه باغ خیلی بزرگ با ورودی خیلی زیب

بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم یه باغ خیلی بزرگ با ورودی خیلی زیبا بود وارد شدیم جای خیلی قشنگی بود یه استخر بزرگ اونجا بود که کنار میز های بلندی بود که دو سه نفری دور هرکدوم ایستاده بودن و نوشیدنی میخوردن با ورود ما همه ی نگاه های روی ما الخصوص منو هاوین که حسابی تیپ زده بودیم افتاد به سمت جایگاه رفتیم ما نشستیم ولی پدرا رفتن که صحبت کنن

فلش بک به بعد از مراسم
هرکی رفت خونه خودش منم رفتم تو اتاقم یه دوش گرفتم یه پیراهن صورتی پوشیدم و دراز کشیدم تو گوشیم بودم که یه پیام از کوک برام اومد
چت کوک و تهیان
کوک.خوایی یا بیدار؟
تهیان.عمو یادگار
کوک.پس بیداری
تهیان.هوم چخبر؟
کوک. سلامتی...تهیان
تهیان.جونم؟
کوک.تو اون یکسال کی منو نمیبینی فراموشم که نمیکنی نه؟یا مثلا منو بیخیال نمیشی بری با یه پسر دیگه؟
تهیان.شوخیت گرفته عزیزم؟میدونی چقدر عاشقتم؟
کوک.هوم....حتی نمیتونم بهت پیام بدم و زنگ بزنم
تهیان.چرا؟من به همین دلمو خوش کردم چرا نمیتونی جونگکوک
کوک.اجازه نداریم گوشی ببریم
تهیان.خیلی خوب فردا حرف میزنیم خوابم میاد کاری نداری؟
کوک. نه عسلم خوب بخوابی شبت بخیر
تهیان.شب بخیر
پایان چت
وقتی گفت نمیتونیم گوشی ببریم که باهم در ارتباط باشیم بغض کردم سریع باهاش خداحافظی کردم گوشی گذاشتم کنار پتو کشیدم رو خودم و زیر پتو اشک میریختم ولی اصلا خوابم نمیومد همش فکرم درگیر بود یعنی یکسال؟من خیلی بهش وابسته بودم چطوری قراره تحمل کنم؟هوم؟خدایا حداقل سالم برگرده یعنی برگردن
دیدگاه ها (۱)

از زبان جونگکوک وقتی گفتم نمیتونیم گوشی ببریم و در ارتباط با...

ای کاش زنی که بهش میگم مادر مادر واقعیم بود آره وقتی ۲ سالم ...

دو هفته بعد امروز روزیه که قراره پدر و مادرامون صلح کنن و بر...

بعدم رفت یهو جونگکوک یه جعبه از تو جیبش درآورد و گذاشت رو می...

پارت ۳ویو جونگ کوک شب شده بود امشب با پسرا جمع شده بودیم زیا...

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

مهم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹³ویو: جونگ‌کوکداخل ماشین نشسته بو...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط