در شبی غمگین‌تر از من قصه رفتن سرودی

در شبی غمگین‌تر از من قصه رفتن سرودی
تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی

ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود
وعده‌ها و خنده‌های تو به نیرنگ آلوده بود
ای ز خاطر برده عشق آتشینم
رفتی اما من فراموشت نکردم
چلچراغ روشن بیگانه بودی
سوختم و بیهوده خاموشت نکردم
رفتی اما قلب من راضی نشد
بر تو و بر عشق خود نفرین کنم
بی تو شاید بعد از این افسانه‌ها
ترک عشق و این غم دیرین کنم
دیدگاه ها (۱۹)

خدایا خُــدایـــا! مَـن دَستـت را خـوانـده امـ... دَسـتت بَـ...

پدر، دستهایت را دوست دارم؛ دستهایت بوی خدا، بوی امید، بوی ع...

میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را دار...

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابهشبیه عکس یک رویاست تو خوا...

عاشقانه های شبنم

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 82・⁠]⁠ᕗبلند زدم زیر گریه و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط