من هیچوقت دخترِ لوس بابام نبودم، هیچوقت قبل خواب منتظر بو

من هیچوقت دخترِ لوس بابام نبودم، هیچوقت قبل خواب منتظر بوس مامانم نبودم، همیشه خودم بودم و خودم، هروقت که درد داشتم، تنهایی گشتم دنبال درمانش، هربار که زخمی شدم، تنهایی بستمش، حتی اگه دوایی پیدا نمیکردم براش، بازم تنهایی منتظر می موندم تا زمان بگذره و خودش ترمیم بشه. ولی می‌دونی، یه سری زخما منتظرن، منتظرن که با یه اتفاق کوچیک دوباره سر باز کنن، تا دوباره مثل روز اول زهرشونو بریزن تو جونت، نمی‌دونی چقدر دلم می خواست هر اتفاقی که می افتاد بپرم بغل بابام و اشک بریزم، دلم می‌خواست شبا قبل خواب وقتی مامانم میومد ببوستم، اشک رو گونه ام رو حس می‌کرد و تا صبح کنارم می‌خوابید که احساس تنهایی نکنم، اینجوری شاید زخما به خودشون اجازه نمی‌دادن هر بار با کوچیک ترین چیزا سر باز کنن...🖤

#روز_دختر_مبارک
#برای_ستاره 😊
#دلنویس
#دخترونه
#سیاه_و_سفید
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

چند پارتی

برده عمارت جئون

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

عاشقانه های شبنم

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط