من آن کلاغ زشت و سیاهم

من آن کلاغ زشت و سیاهم
که توی ابرهای سفید است
صدها هزار قصّه پریده
امّا به خانه اش نرسیده ست

بغضم سبک نمی شود اصلا
ربطی به حرف و نامه ندارد
باید که در سکوت بمیرم
این بیت ها ادامه ندارد...
دیدگاه ها (۱)

روزهایی میرسند که موهایت سراغ انگشتهایم را میگیرند و جیب های...

عطرش خاص نبود، خیلی ها همان عطر را میزدند اما روی پیراهن او ...

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

گفتم به هیچ کس دل خود را نمی دهم…اما دلم برای همان هیچ کس گر...

p36سه روز بعد:الینا تقریباً از اتاقش بیرون نمی‌اومد. هلنا با...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁶ویو اِلا___سکوت این ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط