عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست

پرسیدند کجا می روی؟

گفت: می روم با آتش بهشت را بسوزانم

و با آب جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او

بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت

و ترس از آتش جهنم
دیدگاه ها (۲۰)

✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی🌺🌱🌻🌱🌻🌱🌺🌱🌻🌱🌻🌱🌱 #پندانه ✅ دوست دا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

حکایت شنیــــــــ‌دنی از ملانصرالدین از ملانصرالدین پرسیدند:...

💫 هشدار امیرالمومنین به قاتلان کربلا 👇سال‌ها پیش از عاشورا، ...

▪️امام باقر علیه‌السلام در زیارت اربعین درباره سیدالشهدا علی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~انگشت اشاره اش رو آروم سمتش دراز کر...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :يا إِلٰهِى وَرَبِّى وَس...

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط