سایه‌هایی که به نور ختم میشوند

سایه‌هایی که به نور ختم میشوند
پارت: ۶

نامجون با تهیونگ حرف زد.

«تهیونگ، چیزی شده؟ بین تو و جونگ‌کوک؟»

تهیونگ مکث کرد. سخت بود که بگوید.

«اون… اون فکر می‌کنه من…»

نامجون منتظر ماند.

«فکر می‌کنه من به هانا علاقه‌مندم. چون اون بوسیدم.»

نامجون چشمانش گرد شد.

«چی؟ اون بوسیدت؟ ولی تو؟»

تهیونگ سرش را پایین انداخت.

«من… من فقط شوکه شده بودم. هیچ حسی بهش ندارم. هرگز هم نداشتم.»

نامجون آهی کشید.

«پس چرا از جونگ‌کوک فاصله گرفتی؟»

«چون دیدم چقدر ناراحته. فکر کردم شاید… فکر کردم شاید اون هم…»

نامجون حرفش را قطع کرد.

«تهیونگ، جونگ‌کوک تو رو به خاطر اون دختر ناراحت نیست. اون تو رو برای خودش ناراحت می‌بینه. تو باید باهاش حرف بزنی.»

از طرفی دیگر، جیمین با جونگ‌کوک حرف زد.

«جونگ‌کوک، چرا اینطوری کردی؟ چرا با تهیونگ حرف نمی‌زنی؟»

اشک در چشمان جونگ‌کوک جمع شد.

«اون… اون بوسیده شد. من دیدم. تهیونگ… دیگه من رو نمی‌خواد.»

جیمین دستش را روی شانه جونگ‌کوک گذاشت.

«جونگ‌کوک، اون گفت که اون دختر اون رو بوسیده، نه برعکس. و تهیونگ هیچ حسی بهش نداره. تهیونگ داره ازت فاصله می‌گیره چون فکر می‌کنه تو ازش ناراحتی.»

جونگ‌کوک باورش نمی‌شد.

«یعنی… یعنی هنوز…؟»

جیمین لبخندی زد.

«هیچ‌وقت اون حس رو به کسی نداشته، جونگ‌کوک. فقط به تو
روز بعد توی کمپانی جلسه برگزار شده بود که...

#بی_تی_اس #آرمی #کیم_نام_جون #آرم #کیم_سوک_جین #جین #مین_یونگی #شوگا #جانگ_هو_سوک #جی_هوپ #پارک_جی_مین #جیمین #کیم_تهیونگ #وی #جئون_جونگ_کوک #جونگ_کوک #دنس #کره_جنوبی
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

سناریو: وقتی یکی میاد و جلوی اونا بهت اعتراف می‌کنه :نامجون ...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط