P

P50
فرودگاه خصوصی سئول هنوز تو تاریکی سحر نفس می‌کشید. هوا خنک بود، بوی سوخت جت با مه ریزی که روی باند خوابیده بود قاطی شده بود. چراغ‌های خط باند مثل ستاره‌های مصنوعی زیر پاهای هواپیما چشمک می‌زدن.
چمدون‌ها مستقیم از قسمت بار جت تحویل محافظ‌ها داده می‌شدن و یکی‌یکی می‌رفتن سمت ون مشکی براق که چند متر اون‌طرف‌تر منتظر ایستاده بود.
درِ جت باز شد.
جی‌یون اول از همه ظاهر شد.
شال چرمی تیره‌ش رو صاف کرد، عینک دودی باریکش رو زد هوا هنوز کامل روشن نشده بود شروع کرد به پایین اومدن از پله‌ها. قدم‌هاش آروم بود، شمرده، دقیق… همون مدل راه رفتنی که به همه یادآوری می‌کرد اینجا کی تصمیم می‌گیره.
همون لحظه که رسید به نیمه‌ی پله‌ها، نگاهش خورد به تهیونگ.
پایین پله‌ها ایستاده بود. کت‌وشلوار مشکی خوش‌دوخت، موهای مرتب، دست‌ها پشت کمر قفل شده. صاف و بی‌حرکت، مثل یه خط کشیده شده روی زمین. فقط چشم‌هاش زنده بود.
تا جی‌یون رسید به آخرین پله، تهیونگ یه قدم جلو اومد و بی‌هیچ مکثی کیف کوچیکش رو از دستش گرفت.
تهیونگ: خوش برگشتین، خانم.
صداش آروم بود، کنترل‌شده… نه گرم، نه سرد. دقیقاً همون‌جوری که باید.
جی‌یون فقط یه نگاه کوتاه بهش انداخت. نگاهش نه لبخند داشت، نه اخم. یه نگاهِ سنجشگر.
کوک دقیقاً دو پله پشت سرش بود. وقتی رسید پایین، یه تعظیم کوتاه و مودبانه به تهیونگ کرد.
تهیونگ هم متقابلاً تعظیم کرد.
تهیونگ: شما هم خوش برگشتین، آقای جونگ‌کوک.
کوک همون‌طور که لبخند شیطنت‌آمیزش گوشه‌ی لبش بود، دستش رو گذاشت روی شونه‌ی تهیونگ.
کوک:وااااو آقای تهیونگ… از وقتی ندیدمتون خوشتیپ‌تر شدین‌ها! رژیم گرفتین؟ یا سئول بهتون ساخته؟
تهیونگ یه لبخند ریز زد. اون‌قدر کمرنگ که اگه حواست نبود، از دستش می‌دادی.
تهیونگ:نظر لطفتونه. شما هم سلامت‌تر دیده میـــ...
جی یون:زود باشین. یه عالمه کار داریم.
جمله‌ی تهیونگ نصفه موند.
نه اعتراضی کرد، نه حتی پلک زد. فقط سرش رو خیلی جزئی پایین آورد.
این لحنِ جی‌یون یعنی*الان وقت خوشو بش کردن نیست.*
یه نشونه‌ی واضح.
تهیونگ مستقیم رفت سمت ون، درِ عقب رو خودش باز کرد.
اول جی‌یون سوار شد. بدون مکث. بدون نگاه اضافه.ش
کوک پشت سرش رفت داخل و نشست کنارش. تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد هر دو نشستن، دور زد و آروم اومد داخل. دقیقاً روبه‌روی جی‌یون نشست.
در بسته شد.
ون بی‌صدا راه افتاد سمت عمارت جئون.
داخل ون بوی چرم نو می‌اومد. نور ملایم سقفی، شیشه‌های دودی، مانیتور مخفی، یخچال کوچیک کناری… همه‌چیز برق می‌زد.
تهیونگ گفت:
تهیونگ: این ون جدیدیه که دستور خریدش رو دادین، خانم.
جی‌یون نگاه کوتاهی دور تا دور انداخت. نه با هیجان. فقط بررسی.
جی یون:خوبه.
همین. یه کلمه. کوک ابروهاش رفت بالا.
کوک: ون جدید؟ چرا؟ قبلیا چی شدن؟
جی‌یون بدون اینکه حتی نگاهش کنه، جدی گفت:
جی یون: چون خوشگل‌تره. قبلیا هم هستن. اینم اضافه شد.
کوک چند ثانیه ساکت موند. بعد سرشو خاروند.
کوک:آهان… خب… دلیل منطقی‌ایه.
تهیونگ گوشه‌ی لبش تکون خورد ولی سریع جمعش کرد.
چند ثانیه سکوت.
بعد تهیونگ رو به کوک گفت:
تهیونگ: آقای جیمین تو عمارت منتظرتونن.
چشم‌های کوک برق زد.
کوک: عه؟ واقعاً؟ وای دلم براش تنگ شده بود! حتما ی عالمه غر زده.
تهیونگ: بله.
ولی همون لحظه تهیونگ نگاه زیرچشمیِ سنگین جی‌یون رو روی خودش حس کرد. سرشو خیلی نامحسوس چرخوند سمتش.
جی‌یون دست‌هاش رو روی هم قفل کرده بود. پاها روی هم. چشم‌ها نیمه‌بسته.
اما اون حالت ریلکس نبود.
ذهنش کار می‌کرد. خیلی تند.
تهیونگ با یه اشاره‌ی خیلی جزئی انگشتش روی زانوش _ یه کد بی‌صدا _فهموند: «چیز خاصی نشده. اوضاع تحت کنترله»
جی‌یون فقط یه نفس آروم کشید. خیلی نامحسوس.
بعد رو به کوک گفت:
جی یون: کوک، بعد رسیدنمون به عمارت، چند ساعت بعدش می‌رم شرکت. یه جلسه هماهنگ می‌کنم. قرار شام با چهار خانواده رو برای امشب می‌ذارم. خودتو آماده کن.
کوک اخم ریزی کرد.
کوک:چقدر عجله داری؟ تازه رسیدیم.
جی یون:وقت واسه استراحت هست. ولی واسه کارای عقب‌افتاده نه.
لحنش نرم نبود. محکم بود. تصمیم‌گرفته.
کوک نگاه کوتاهی به تهیونگ انداخت.
کوک: رو حرف حق نمی‌شه چیزی گفت.
تهیونگ سرشو به نشونه‌ی تایید تکون داد «دقیقاً»
ولی نگاهش… نگاهش آروم برگشت سمت جی‌یون.
چشم‌هاش بسته بود، ولی نه از خستگی.
از فکر.
بازوهاش تو هم قفل شده بود، انگار می‌خواست خودش رو مهار کنه. صورتش بی‌احساس… اما اونایی که خوب می‌شناختنش می‌فهمیدن پشت اون سکوت چی می‌گذره.
ججو تموم شده بود ، اینجا سئوله اینجا قلمرو اونه.
و پک جی‌یون، حتی وقتی ساکته… خطرناک‌تر از همیشه‌ست....

پایان فصل یک...
برای ی مدت میرم استراحت نزدیک امتحاناتم هست، فراموشم نکنیدااااا!
دیدگاه ها (۱۵)

ادامه p49آدم‌ها حتی وقتی چیزی نمی‌گفت، ازش حساب ببرن.جی‌یونِ...

P49ساعت از سه و نیم شب گذشته بود. همه‌چی توی ویلا ساکت بود؛...

P29ساعت ۴:۱۰صبحه.کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میش...

استاد اخمو ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط