هر صبح که از گوشه ی ایوان به در آیی

هر صبح که از گوشه ی ایوان به در آیی
جانم به در آید چو ببیند رخ ماهت

تا گوشه ی چشمی به منت جلوه فشانی
پابند شود مرغ دلم فکر تو راحت
دیدگاه ها (۱)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط