تو نمی خواهی
تو نمی خواهی
تو ترسیده ای
از فقر
تو نمی خواهی
قدم در خیابان بگذاری با کفش های کهنه
و به خانه بازگردی با همان پیراهن.
محبوب من
ما آن گونه که ثروتمندان می گویند
نگون بختی را دوست نداریم.
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
می کَنیم و بیرون می افکنیم.
اما نمی خواهم وحشت کنی.
اگر به خاطر من فقر به کلبه ی تو بیاید
اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد
بگذار همه چیز را با خود ببرد
اما خنده ات را نه که نان زندگانی است
اگر نمی توانی اجاره را بپردازی
با قلبی پرغرور به دنبال کار برو
وبه یاد داشته باش عشق من که من با توام
ما با همدیگر بزرگ ترین ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است.
پابلو نرودا
تو ترسیده ای
از فقر
تو نمی خواهی
قدم در خیابان بگذاری با کفش های کهنه
و به خانه بازگردی با همان پیراهن.
محبوب من
ما آن گونه که ثروتمندان می گویند
نگون بختی را دوست نداریم.
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
می کَنیم و بیرون می افکنیم.
اما نمی خواهم وحشت کنی.
اگر به خاطر من فقر به کلبه ی تو بیاید
اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد
بگذار همه چیز را با خود ببرد
اما خنده ات را نه که نان زندگانی است
اگر نمی توانی اجاره را بپردازی
با قلبی پرغرور به دنبال کار برو
وبه یاد داشته باش عشق من که من با توام
ما با همدیگر بزرگ ترین ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است.
پابلو نرودا
- ۴۸.۷k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط