وقتی خیس از باران به خانه رسیدم ،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم ،

برادرم گفت : چرا چتری با خود نبردی ؟

خواهرم گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی ؟

پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرماخوردی متوجه خواهی شد !

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد ، گفت : باران احمق !

آری … این است معنی مادر .

« سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ و نه ترس ؛ سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم . »



تنها برای مادرم فنون دوست یابی را به کار نبردم ،

اما او بیش از همه به من محبت کرد .

« دیل کارنگی »
دیدگاه ها (۱۹)

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

P³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

فاصله یک لبخند تا جنون

خب کنیچیوا چطورین خوبین امممم از اف بیرون اومدم

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط