فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۵

جیمین : میجی کافیه دیگه پاشو برو قهوهت رو بخور
میجی : جیمین جان مگه من چی گفت‌‌...
جیمین : حرفم رو دو دفعه نمیگم
میجی سمته می‌چا رفت و کنارش نشست... جیمین به آرامی خودش به دختره گفت
جیمین : پاشو دیگه گریه نمیخواد میخواهم بلند شم
دختره اشک هایش را پس زد و از رو تشک بلند شد صاف ایستاده نبود که چهرهش در هم رفت و دستش را گذاشت رو شکم اش آه خفیفی کشید جیمین بدونه توجه به ات سمته در چوبی که نشان دهنده سرویس بود رفت
دستش را گذاشت رو دستگیره در و چرخید سمته ات با دیدن حال بدش چشم درشت بهش خیره شد ...
می‌چا : هی‌ دختر جون خوبی ؟
این کلمه را با نگرانی گفت و مباحث نگاه کردن میجی هم شد
ات .. همان جور ایستاده با جیمین نگاه کرد ...
جیمین شوکه قدم برداشت سمتش و با صدا بم و عصبانیت گفت
جیمین : چه مرگته ..
می‌چا ساعده دست ات را گرفته و رو تشک نشوند
میجی : چرا حرف نمیزنه ؟
میجی نگران گفت و به ات خیره شد جیمین با قدم های تند سمتش رفت و کمی نگران تر گفت
جیمین : چت شده درد داری ؟
دختره تند تند سرش را تکان داد جیمین با گذاشت دستش دوره کمره دختره و سمته تشک برد کمکش کرد رو همان تشک دراز بکشه
می‌چا : چی شده هیونگ درد داره کجاش درد میکنه ... جیمین نگران پرسید
جیمین : کجات درد میکنه
و دختره در جواب اش دستش را گذاشت شکمم اش کم کم اشک هایش جاری شدن با گریه به جیمین خیره شد ... جیمینی که نگران شده ... پیراهن کوتاه دختره رو بالا کشید و شکمش را لخت کرده خیره شد بهش ...
میجی: ایی شکمت کبود شده جایی خورده نکنه رو چیزه مثل سنگی خورده
دختره تند تند سرش را تکان داد
میجی : جیمین برو کنار میدونی که من رشتم دکتری هستش
جیمین افکارش را کنار گذاشت و از جلوش بلند شد میجی زود نشست و دستش را گذاشت رو شکم کبود دختره
میجی : درسته خونریزی داخلی داره درست حدس زدم
جیمین : خب باید چیکار کنیم ...
میجی : باید ببریمش بیمارستان .. تو بگو چجوری این بلا سرش اومده..
جیمین برای لحظه ای ‌سکوت کرد و به افکارش اجازه داد ... ( حتما بخاطر این زخمی شده که هولش دادم ) چشم هایش را باز و بسته کرد
جیمین: ماشینی چیزی اوردین
می‌چا : آره هیونگ
جیمین بودنه هیچ حرفی سمته میجی رفت و گفت
جیمین : پاشو میجی باید ببرمش
میجی از رو تشک بلند شد و با حسرت بهش خیره شد ..‌ جیمین مشغول پایین کشیدن لباس دختره بود ... یک دستش را زیره زانو هایش و یک دستش را زیره کمرش دختره رو بلند کرد
میجی : جیمین بزار ما ببریمش زخمت خونریزی میکنه
جیمین مثل همیشه بدونه جواب دادن راهی شد
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۶ات=ج: جونکوک همش تقصیره توه جون...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۷جیمین: کت شلوارم رو اتو بکشین ا...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۰۴جول سو : خاک تو سرتون کنم عوضیاا...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۳صدا های پرنده ها به گوش می‌خورد...

{ددی فاکر}

{ماه خونی}

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط