در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دیدگاه ها (۱)

دنیا رو من می بـینم ،توی چشای خستتسایهء غم نشسته ، روی لبای ...

شبتان خوش

نه در عقلم نه مدهوشمنه آرامم نه می جوشمفقط تنهای تنهایمنه می...

اینبار میخواهم برایت قصه بگویم !قصه ی همان مسافری که نوشته ه...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

...

p16مرد از کوچه دور شد و بعد از چند دقیقه به خیابان اصلی رسید...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط