این روز ها تنها یک چیز کم شده است، مادرم. اینجا دیگر کم م

این روز ها تنها یک چیز کم شده است، مادرم. اینجا دیگر کم می آورم.بغض مثل یه غده ی سرطانی بزرگ تمام گلویم را میگیرد هی راه میروم و داد می زنم. مرگ مثل یک موج بزرگ آدم ها را با خودش می برد..خب حالا راحت شده ایی دیگر مادرت زنده نیست،حال می توانی چهارنعل بتازی و به عقب نگاه نکنی یقینا ازدواج میکنی بچه دار می شوی کار می کنی با زنت بیرون می روی با زنت می خوابی و شاید کم کم جذابیت ها سکسی خویش را از دست می دهید و هر کدام گوشه با دیگری خلوت می کنید....نوجوان که بودم دلم از همه چیز که می گرفت سرم رو سینه مادرم می گذاشتم تا صدای قلبش را نمی شنیدم دلم ارام نمیشد.بزرگ تر که شدم از مادرم دور شدم دنبال زنان دیگر رفتم نگاهشان کردم و در بغلشان خوابیدم و در آنها دنبال مادرم می گشتم هرچه بیشتر می گشتم بیشتر گمش میکردم....مادر، مادر بود زن نبود... حال چرا ناراحتی؟دنیا چیزی جز سکس و پول نیست و دیگر فرقی ندارد پولت را دیسکوهای آمریکا خرج می کنی یا در ضریح امامی فراری در فلان دهه ی هجری می اندازی حال که دیگر مادرم زنده نیست... مرگ بیرحمانه ترین قسمت این دنیاست...خیلی بیرحم خیلی بیرحم
دیدگاه ها (۱)

سـُـرعَتـــِشـو کـــــــــــَـم کـــــرد ✖✖ کــــــــــِشید ...

شما یه آدمـــِـــــــــــ ⇙⇙⇙ HOT دورُ بَریاتـــــــــــــ ه...

دختره تو فیس پی ام گذوشته بود هاپوی من کیه خخ کلن همه در بست...

🕎 این آیین کاپاروت نام دارد. هر سال در روزهایی پیش از یوم کی...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

عاشقانه های شبنم

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

*آن وقت که بچه بودیم و دلمان میخواست بزرگ شویم، کسی نبود به ...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط