قرار گذاشتم با خودم تا در نبودت تنها سکوت کنم

قرار گذاشتم با خودم تا در نبودت تنها سکوت کنم

دیگر تاب بی قراری های مکرر هر روز را ندارم

تو رفتی و نگفتی بی تو من به مرز جنون میرسم

رفتی و ندیدی حالا بی تو به جنون رسیدم

خوب بودی و همین مرا از من گرفت

دل کوچکم شکست از روزگار

تو من بودی و من با تو معنا شدم

اما...

قرار بود سکوت کنم اما داغت چنان جانسوز است

که توان سکوت هم ندارم

من بی تو حتی توان زندگی هم ندارم
دیدگاه ها (۲)

همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریمی...

گله دارماز این دنیا با همه ی نامهربانی هایش گله دارمانگار هم...

همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریمی...

همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریمی...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

میبخشی پارت ۱

گزاره امیدبخش درروزگاربحران برایتاب آوری معیشتی بخش۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط