پس از مرگم در سوگ من منشین

پس از مرگم در سوگ من منشین
آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی
که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام ؛
ازاین دنیای پست , از این مأمن پست ترین کرم ها
وحتی وقتی این شعر را نیز می خوانی, به خاطر نیاور
دستی که آنرا نوشت, چرا که آنقدر تو را دوست دارم
که می خواهم در افکار زیبایت فراموش شوم
مبادا که فکر کردن به من تو را اندوهگین سازد
حتی اسم من مسکین را هم به خاطر نیاور
آن هنگام که با خاک گور یکی شده ام
هر چند از تو بخواهم این شعر را نگاه کنی
بلکه بگذار عشق تو به من , با زندگی من به زوال بنشیند
مبادا که روزگار کج اندیش متوجه عزاداری تو شود
دیدگاه ها (۳)

به پروانه صفتها گفته بودم که شمعم میله خاموشیه من نیستپرنده ...

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بودگفتا چه توان کرد چو تقدیر...

هر زمان که از جور ِ روزگارو رسوایی ِ میان ِ مردماندر گوشه ی ...

مگذار بپذیرم که در یگانگی و در پیوند روح های راست و با وفا ا...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

پس از مرگم در سوگ من منشینآن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس م...

پس از #مرگم در #سوگ من منشین!آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقو...

مبادا بخواهم خاطرت اندوهگین شود.

#ویلیام_شکسپیر_____________________________________________و...

گلچین اشعار ویلیام شکسپیر وقتی چهل زمستان پیشانی تو را از هم...

اگر این شعر را خواندیدستی که آن را نوشته است به یاد نیاورزیر...

اگر این شعر را خواندی ،دستی که آن را نوشته است به یاد نیاور ...

اگر این شعر را خواندیدستی که آن را نوشته است به یاد نیاورزیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط