""تو و باران""

""تو و باران""

باران می آید و من ندارمت.من هستم و اشک و غم

تنهایی.انگار ابرها درتلاطم رفتن از آسمانند

انگار به پیشواز خورشید پس از باران می روند.

چیست راز بین تو و ابرها.مگر آمده ای!؟
دیدگاه ها (۱)

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

عاشقانه های شبنم

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط