برف ده سالگی بخاطر ادم برفی هایش

برف ده سالگی بخاطر ادم برفی هایش
برف چهارده سالگی بخاطر اخبار و تعطیلی هایش
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بودم
برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهایم
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...
دیدگاه ها (۱)

کسی چه میداندشاید همزمان که بلند بلند میخندیم واز گوشهٔ چشم ...

چای را که آوردی خودت هم بنشینمن چای را قند پهلو دوست دارم......

حسین پناهی یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را ...

خونه ی دلتون گرم....

نوشتنم نمی آید...درست یادم نیست از کی و با کدام ماجرا نوشتنم...

راز خون پارت سوم

#داستانک‹‹ حلاج گرگ بودم! ››حلاجی از شهر برای کار حلاجی به د...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

داستان عاشقانه جدید

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط