پارت

#پارت1

#کتاب_دردسر_ساز




درو بستم وراه افتادم دعا میکردم کاترین خونه باشه و هر چی زود تر این خبرو بگم
کاترین صمیمی ترین دوستم هست،وقتی
هشت ساله بوده،مادر پدروشو از دست میده
و الان با داداشش که یک سال از خودش بزرگتره زندگی میکنه.
کاترین یک ماه از من بزرگتره
تو همین فکرا بودم که رسیدم
زنگ زدم و منتظر بودم تا درو باز کنه
در باز شد رفتم تو کاترین رو دیدم و بعد از سلام و احوال پرسی گفتم

#مرلین:
کاترین من رفتم وسایل احضار روح و کلی کتاب طلسم شده خریدم

#کاترین:
پولشو از کجا اوردی؟ اینا خیلی گرونن!

گفتم که.......
دیدگاه ها (۵)

#پارت2#کتاب_دردسر_ساز#مرلین:گوشیمو فروختم#کاترین:تو دیوونه ش...

#پارت_3#کتاب_دردسر_ساز#ویو_مرلین:کاترین یکم میترسید و وقتی م...

بچه ها از دستش ندید✨️🍓

خدایاااااا😍

part.12.*می خواستم با جونگ کوک حرف بزنم به همین خاطر پشت سرش...

رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط