fake kook

fake kook
part*⁴²

دست یونا رو گرفتم و رفتیم بیرون
یونا: مگه نمیخواستی با عمو ازدواج کنی چیشد
ا/ت: نه دیگه نمیخوام ازدواج کنم
یونا: من میدونم چرا چون تو عمو جونگکوک دوست داری
ا/ت: یونااا
یونا: دروغ میدم مگه
ا/ت: کجا بریم الان
یونا: همم پیش عمو جونگکوک
ا/ت: یونااااا
یونا: گوشیت داره زنگ میخوره
ا/ت: جونگکوک الو
کوک: الو ا/ت جونم کجایی؟
ا/ت: تو خیابون به سونگهون گفتم و اون خیلی مهربون باهم رفتار کرد ماهم اومدیم تو خیابون
کوک: الان میام دنبالتون کجایین
ا/ت: لوکیشن میفرستم
کوک: باشه
ده دقیقه بعد
بوق بوق
ا/ت: سلام
کوک: بیاین بریم
ا/ت: کجا؟
کوک: بهتون میگم
یونا: سلام عمو کوک
کوک: سلام عزیزم
رفتیم تو یه خونه ای
کوک: تا یه مدت اینجا بمونین کسیم نمیاد خیالتون راحت خودم هروز میام پیشتون
ا/ت: یعنی چی
کوک: گفتم که اینجا بمونید خوشت نیومده
ا/ت: یعنی ما بیایم خونه تو
اومد بغلم کرد
کوک: عزیزم ببخشید فعلا نمیتونم باهات زندگی کنم خیلی دارم سعی خودمو میکنم
ا/ت: 🙂
کوک: من کار دارم برم دیگه
کوک: خدافظ
برگشت لبمو بوسیدو رفت

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۰)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط