شاید با شعر شروع شود و با شاخههای گل ادامه پیدا کند اما

شاید با شعر شروع شود و با شاخه‌های گل ادامه پیدا کند، اما تهِ تهِ قصه، چیزی که یک زن را پایبند و ماندنی می‌کند، حسِ رهایی از اضطراب است. او کسی را می‌خواهد که “امنیتِ خاطر” باشد. کسی که وقتی از تمامِ دنیا خسته است، در کنار او به آرامشی برسد که هیچ مسکنی جایش را نمی‌گیرد. اعتماد، یعنی او بداند تو همان‌جایی هستی که قول داده بودی؛ یعنی میانِ حرف و عملت، حتی به قدرِ یک مو، فاصله نباشد. زن‌ها عاشقِ مردهایی می‌شوند که بلدند چطور اقیانوسِ متلاطمِ ذهنِ آن‌ها را با یک اطمینانِ ساده، به ساحلی آرام تبدیل کنند.
دیدگاه ها (۷)

در نهایت، پس از تمامِ هیاهوها، یک زن در رابطه نه به دنبالِ م...

حکایتِ مردِ این روزگار، حکایتِ شمعی‌ست که موظف به تابیدن است...

دلتنگی، نامِ دیگرِ توست در غیابِ تو. هر چه عمیق‌تر به درونم ...

دلم یک کلبه‌یِ چوبی می‌خواهد در انحنایِ دورترین جاده‌یِ جنگل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط