به گلاب گفتم:چه خوشبویی !

به گلاب گفتم:چه خوشبویی !
گفت : گل بودم
به دست روزگار چیده شدم ،
و در کوره اتش ،
سوختم سوختم سوختم ...
ولی با متانت صبر کردم
کوره خاموش شد
خالص شده بودم
و عزیزتر از پیش !
❤️💚
دیدگاه ها (۱)

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟گفت: گل بودمبه دست روزگار چیده شدمو...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

کپشن مهمههه گل گلیاا🎀🐥عروسک من😈🔞پارت بیستچسبیدم بهش و ترسیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط