تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
@samane..khanom
دیدگاه ها (۱)

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

پارت ۴

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

dark life = 25

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۶🌌هیچ‌کس دیگر کوسه‌اش را ...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط