𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟗
بی توجه به آقای کای از راهرو بیرون اومدم
و به حیاط رفتم
همه جا مثل قبل روشنایی بود و همه کارآموزا دور دَرِ راهرو وایستاده بودن
یعنی الان گرگینه ها رفتن..؟!
طبق قیافه های کارآموزا و وضعیت هوا فکر کنم اره..
یکم حیاط رو گشتم که جونگکوک رو گوشه از حیاط که دستاش توی جیبش بود دیدم
یعنی چی؟!
پس اون توی راهرو کی بود؟
هنوز لمسی که به شکمم کرده بود رو حس میکردم
« تویی که از تاریکی میترسی چجوری میخوای غولی مثل منو توی آب خفه کنی.. هوم ؟! »
طبق این حرفش صد در صد جونگکوکه..
چون بهش گفته بودم که اگه دوباره همچین کاری با مایا بکنه خودم زیر آب خفش میکنم..
ولی الان هیچی باهم جور درنمیاد..
با صدای یکی از کارآموزا به خودم اومدم و سرمو به سمت صدا چرخوندم:
ـ وقتی که داریم میگیم از اینجا برو منظورمون همینه!
یکی دیگه هم گفت:
ـ دقیقا...تو اگه الان اینجا نبودی همچین اتفاقی عمرا نمیوفتاد!
هیچی نمیتونستم بگم فقط زل زده بودم بهشون
دستام میلرزیدن چون هنوز اتفاقای چند دقیقه پیش رو هضم نکرده بودم
ـ از اینجا برو..
ـ ما نمیخواهیم گورتو ببینیم..
ـ گورتو از اینجا گم کن!
ناگهان دستی روی شونم نشست..
و همون لحظه صدای کایرا توی گوشم پیچید:
ـ بچه ها طوری حرف نزنید که هیچی نمیدونید..اگه ورا از اینجا بره فقط وضعیت بدتر میشه
به کایرا که کنارم وایستاده و یه دستش روی شونم بود نگاه کردم
یه نگاهی بهم کرد که حس کردم لرزش دستم و شدت بالا بودن ضربان قلبم کمتر شد
بعد یه چشمک زد و دوباره رو به کارآموزا گفت:
ـ پس اگه ورا اینجا باشه خیالمون راحتـــ...
ورا: من نیازی به تأیید های شما ندارم...اگه بخوام میرم اگه بخوام میمونم!
کایرا با تعجب برگشت نگام کرد
منم حرفمو ادامه دادم:
ـ شماها از من محافظت نمیکنید پس اعتراض کردن شماها هم بیمعنی میمونه
چند ثانیه سکوت..
ورا: پس اعتراض نکنید که چرا اینجام گوشام کر شد از صداهای عجیب غریب شماها..
بعد از کنار اون همه کارآموز رد شدم و رفتم
که ناخودآگاه با جونگکوک چشم تو چشم شدم و همونجا وایستادم..
عجیبه..
خودم مطمئن نیستم..
اما حِسَم بهم میگه جونگکوک گرگینهس..
یه گرگینه دیپی!
ادامه دارد...
خب نویسنده صحبت میکند ↓↓↓
بچه ها تازه آروم آروم وارد داستان میشیم
داستان آروم آروم جذابیت خودشو پیدا میکنه
یعنی منظورم اینه که از پارت ۷۹ به بعد پازل های فیک سر جای خودش قرار میگیره
و اینم بگم..
تمام کسایی که این فیک رو میخونن فقط یدونه کامنت بزارن تا بدونم چند نفر فیکمو میخونن
فرق نمیکنه چه کامنتی باشه
نقطه باشه..
فحش باشه..😑
نظر درمورد فیک باشه..
هیچ فرقی نمیکنه
❗ولی کامنت گذاشتن زیر این پست ضروریه ❗
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟗
بی توجه به آقای کای از راهرو بیرون اومدم
و به حیاط رفتم
همه جا مثل قبل روشنایی بود و همه کارآموزا دور دَرِ راهرو وایستاده بودن
یعنی الان گرگینه ها رفتن..؟!
طبق قیافه های کارآموزا و وضعیت هوا فکر کنم اره..
یکم حیاط رو گشتم که جونگکوک رو گوشه از حیاط که دستاش توی جیبش بود دیدم
یعنی چی؟!
پس اون توی راهرو کی بود؟
هنوز لمسی که به شکمم کرده بود رو حس میکردم
« تویی که از تاریکی میترسی چجوری میخوای غولی مثل منو توی آب خفه کنی.. هوم ؟! »
طبق این حرفش صد در صد جونگکوکه..
چون بهش گفته بودم که اگه دوباره همچین کاری با مایا بکنه خودم زیر آب خفش میکنم..
ولی الان هیچی باهم جور درنمیاد..
با صدای یکی از کارآموزا به خودم اومدم و سرمو به سمت صدا چرخوندم:
ـ وقتی که داریم میگیم از اینجا برو منظورمون همینه!
یکی دیگه هم گفت:
ـ دقیقا...تو اگه الان اینجا نبودی همچین اتفاقی عمرا نمیوفتاد!
هیچی نمیتونستم بگم فقط زل زده بودم بهشون
دستام میلرزیدن چون هنوز اتفاقای چند دقیقه پیش رو هضم نکرده بودم
ـ از اینجا برو..
ـ ما نمیخواهیم گورتو ببینیم..
ـ گورتو از اینجا گم کن!
ناگهان دستی روی شونم نشست..
و همون لحظه صدای کایرا توی گوشم پیچید:
ـ بچه ها طوری حرف نزنید که هیچی نمیدونید..اگه ورا از اینجا بره فقط وضعیت بدتر میشه
به کایرا که کنارم وایستاده و یه دستش روی شونم بود نگاه کردم
یه نگاهی بهم کرد که حس کردم لرزش دستم و شدت بالا بودن ضربان قلبم کمتر شد
بعد یه چشمک زد و دوباره رو به کارآموزا گفت:
ـ پس اگه ورا اینجا باشه خیالمون راحتـــ...
ورا: من نیازی به تأیید های شما ندارم...اگه بخوام میرم اگه بخوام میمونم!
کایرا با تعجب برگشت نگام کرد
منم حرفمو ادامه دادم:
ـ شماها از من محافظت نمیکنید پس اعتراض کردن شماها هم بیمعنی میمونه
چند ثانیه سکوت..
ورا: پس اعتراض نکنید که چرا اینجام گوشام کر شد از صداهای عجیب غریب شماها..
بعد از کنار اون همه کارآموز رد شدم و رفتم
که ناخودآگاه با جونگکوک چشم تو چشم شدم و همونجا وایستادم..
عجیبه..
خودم مطمئن نیستم..
اما حِسَم بهم میگه جونگکوک گرگینهس..
یه گرگینه دیپی!
ادامه دارد...
خب نویسنده صحبت میکند ↓↓↓
بچه ها تازه آروم آروم وارد داستان میشیم
داستان آروم آروم جذابیت خودشو پیدا میکنه
یعنی منظورم اینه که از پارت ۷۹ به بعد پازل های فیک سر جای خودش قرار میگیره
و اینم بگم..
تمام کسایی که این فیک رو میخونن فقط یدونه کامنت بزارن تا بدونم چند نفر فیکمو میخونن
فرق نمیکنه چه کامنتی باشه
نقطه باشه..
فحش باشه..😑
نظر درمورد فیک باشه..
هیچ فرقی نمیکنه
❗ولی کامنت گذاشتن زیر این پست ضروریه ❗
- ۲.۲k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط