ᴘᴀʀᴛ ۲ | دختر دردسرساز

ᴘᴀʀᴛ ۲ | دختر دردسرساز

جونگ‌کوک همراه مدیر پرورشگاه داشت راهروها رو نگاه می‌کرد.

مدیر گفت:
ـ بیشتر بچه‌ها خیلی آرومن... ولی آرا یه ذره فرق داره.

جونگ‌کوک بدون اینکه واکنشی نشون بده پرسید:
ـ چه فرقی؟

مدیر خندید.

ـ هر روز یه دردسر جدید درست می‌کنه، ولی اگه یکی از بچه‌ها ناراحت باشه، اولین نفریه که می‌ره کنارش.

همون موقع...

تق!

یه توپ از حیاط اومد توی راهرو و مستقیم خورد به پای جونگ‌کوک.

چند ثانیه سکوت...

بعد یه دختر با نفس‌نفس‌زدن دوید داخل.

ـ آخخ... ببخشید... ببخشید... توپمون...

تا چشمش به جونگ‌کوک افتاد، خشکش زد.

ـ اوه...

جونگ‌کوک فقط به توپ نگاه کرد، بعد خم شد و اونو برداشت.

آرا با خنده مصنوعی گفت:
ـ قول میدم دیگه تکرار نشه...

جونگ‌کوک توپ رو به سمتش گرفت.

ـ دفعه بعد، داخل ساختمان فوتبال بازی نکن.

آرا توپ رو گرفت و زیر لب گفت:
ـ باشه آقای اخمو...

جونگ‌کوک که شنیده بود، فقط یه ابروشو بالا انداخت.

آرا فهمید صداش رو شنیده، سریع خندید و گفت:

ـ یعنی... آقای محترم!

بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونه، با توپش فرار کرد.

مدیر دستشو روی پیشونیش گذاشت و آه کشید.

ـ دیدین؟ گفتم که دردسرسازه...

برای اولین بار، گوشه لب جونگ‌کوک خیلی نامحسوس بالا رفت.

اون دختر واقعاً با بقیه فرق داشت...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #پیوند_خون_و_اختیار #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۳ | دردسر جدیدآرا هنوز توپ دستش بود که یکی از بچه‌های ک...

ᴘᴀʀᴛ ۱ | اولین دیدارصدای خنده کل حیاط پرورشگاه رو برداشته بو...

معرفی شخصیت‌های داستان🖤 جونگ‌کوک (Jeon Jungkook)سن: ۳۰ سالمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط