*راز دل*

*راز دل*

مستانه:
در رو با کلیدباز کرد وبا لگد زد بهش در تا آخرباز شد وزد به دیوار رفت داخل منم مثله یه جوجه دنبالش بودم برگشت نگام کردوگفت: دختریه پول پرست احمق بیچاره ات می کنم یه کاری می کنم هر روز آرزوی مرگ کنی گمشو برو تو اتاق نبینمت
در اتاقی رو باز کرد وهولم دادداخل ودر رو بست نشستم یه گوشه ای اتاق وگریه می کردم دلم ضعف می رفت وبدنم از شدت ضعف می لرزید
- ببین با خودت چیکار کردی مستانه سمانه این قولی بود که دادی تو قول دادی فقط یه دوستی ساده باشه منو یه هرزه به کیا معرفی کردی اینم دوست بود من داشتم جواب دوسال دوستیمون این بود حالا من اشتباه کردم کیا چرا ‌باهام اینجوری کرد من که بهش گفته بودم دخترم من که بهش التماس کردم جیغ زدم ولی اون چیکار کرد حالا طلبکار بود
تقریبا داشتم از حال می رفتم به شدت سرم درد می کرد وسنگین بود دردبدی تو کمرم وپایین شکمم داشتم بی حال افتادم همونجا

- هی ....هی باتوه ام
چشام باز کردم کیا بالای سرم بود اینجا کجا بود دیگه
- به چی نگاه می کنی مثله احمق ها
- چرا اینجام
اخمی کرد وگفت : بهت نمیاد انقدر ضعیف باشی
رومو برگردوندم واشک از چشام سرازیر شد
- یه جوری رفتار نکنه انگار خیلی معصومی از کجا معلوم سرمو کلاه نزاشته باشی باید از این دکتر بپرسم شاید کارت تیغ زدن باشه
شدت گریه ام بیشتر شد یه پرستار اومد وبا اخم گفت: بیرون اقا چیکارش داری هی یک ساعته رو مخش داری راه میری
- چی شده سلیمانی
یه دکتر زن بود اخم کردوگفت: میگم چی شده
پرستاره با نفرت کیا رو نگاه کردوگفت : داشت به خانمش حرف می زد می شنیدم چی میگه
خانم دکتر نگاهی به کیا انداخت وگفت: چی گفتی بهش
کیا اخم کرد وگفت: هر چی گفته باشم زن خودمه به شما چی
دکتر با صدای بلندی گفت : برو بیرون بچه پر رو زبون درازیم می کنه چی به سر دختر بیچاره اوردی زبونتم دراز بیرون
- نمیرم بیرون اول جواب منو بدین این اولین بارشه یا کارش اینه
داشتم گریه می کردم واز خجالت داشتم آب می شدم
خانم دکتر گفت : کدوم پدر مادری حاضر شدن دخترشون رو بدن به تو که انقدر سنگ دلی چطور می تونی این حرف ها رو به زنت بزنی ...دختر جون می تونی ازش شکایت کنی
کیا: جوابمو بدین
دکتر عصبانی رو یه کاغذی چیزی نوشت وگفت : خجالتم خوب چیزیه بکشی می تونی ببریش پزشکی قانونی
کیا پوزخندی زد وگفت: جواب اونا هم همین بود شانس اوردی
خانم دکتر اخمی کرد وگفت : بهتره خودتو یه روانپزشک معرفی کنی مردک خودخواه
کیا: پاشو
خانم دکتر: بهتره تقویت بشه چون ممکنه بازم از حال بره
کیا لبخندی مسخره زدوگفت: چشششم شما دستوردیگه ای دارین بگید
پرستار کمکم کرد نشستم هنوزم سرم گیج می رفت دکتر یه نسخه نوشت وداد دست کیا کفشامو پوشیدم وپشت سر کیا راه می رفتم رسید به ماشینش برگشت نگام کرددر رو برام باز کرد نگاهش کردم اخم کرد گفت : چیه ؟!
نشستم در رو بست واومد نشست
- کمربندتو ببند
کمربندو بستم راه افتاد جلو یه داروخونه نگه داشت ورفت داروها رو بگیره چشامو بستم حالا مامان وماه وش چه حالی داشتن خدا لعنتم کنه بخاطر چی با آبروی خودم بازی کردم چقدر مامان گفت ومن گوش ندادم اشک هام باز سرازیر شد
- چیه باز داری آبغوره می گیری
لبمو گزیدم وگفتم : از خواهرم خبر نداری
با اخم نگام کرد وگفت : اگه خواهرت نبود ونمی گفت جریان چیه با دستای خودم خفه ات می کردم
دیدگاه ها (۱۱)

*راز دل*مستانه:پشت سرش در رو بست ورفت تو آشپزخونه رفتم طرف د...

*راز دل*از خونه کیارش اومدم بیرون با یه دستمال اشک هام رو پا...

*راز دل*مستانه:اشک هام دست خودم نبود کیا نگاهی بهم انداخت وگ...

دوستان عزیزم سه تا پارت گذاشتم یادم رفت بنویسم پارت چندن پار...

بوسه مرگ "پارت ۱۲"در اتاق دوباره باز شد.سرم رو بلند کردم.جون...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۹۴(ویو راوی)=سریع پرستارا ود...

my love part 59

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط