( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۲

اون سوک : چی..یعنی یوری می‌ره
تهیونگ: پس چی چه انتظاری دارید؟
هاری : خب .. بزار یه امشب پشیمون بمونه میتونی آخر شب ببریش
مین جون : خیر خانم به اندازه کافی خواهر کوچک ام ناراحت شده
ولی یوری نرم دست مین جون را گرفت و این از نگاه جیمین و تهیونگ پنهان نماند ... جیمین تند پلک زد .........‌‌سپس جلویش را تازه کرد خشن ولی آرام گفت
جیمین : باشه میتونی برین
سپس نگاه آخرش را به یوری دوخت .. مثل همیشه از نظرش زیبا ترین دخترا دنیا بود عمیق رو برگرداند سپس با گام های سریع از آن مکان درو شد
یوری آروم به برادر بزرگ نگاه کرد سپس گفت
یوری : اوپا من برم سرویس بهداشتی ؟
مین جون تند موهای خواهرش را بوسید سپس با لبخند گفت
مین جون : خواهر خوشگلم این پرسیدن نداره برو من همین جا میشیم و منتظرتم
یوری به جملات زیبا برادرش لبخند زد سپس با گام ها صدا دار و تلوپ تلوپ به سمت راه رو هجوم برداشت ٫ کجای جیمین ! ٫ تند به سمت سالن قدم برداشت ولی هیچ خبری ازش نبود .... باز هم به سمت حیاط نورانی و چراغانی رفت بلاخره وجود معشوقش خشن اش را یافت جلو آب نمای بزرگ حاصل از صدا های آب ایستاده بود دست تو جیب عمیق به آن آب نما خیره بود گام های را سمتش برداشت ولی هنوز جیمین حضور یوری را نفهمید ... پشت سرش ایستاد نرم دست هایش را دور کمر پسرک حلقه کرد سپس سرش را روی کمر جیمین گذاشت ...لبخند نرمی رو لب هایش نقش بست دست هاری ورزید اش روی دست های زریف دختر گذاشته شد سپس لمس اش کرد
یوری : ناراحت نباش اصلا چرا ما باید جداشیم وقتی دور از هم زندگی کنیم به این معنی نیست که از هم جداشیم
جیمین گره دست های دخترک را باز نمود سپس سمتش چرخید یووری سعی در قورت دادن بغضش نرم لبخند زد حاصل از ناراحتی ... !
پسرک آرام دست های کوچیک دخترک را در دستش فشرد
جیمین : درسته وحرفت واقعیت بود
یوری دلخورانه گفت : منـ...
جیمین آروم انگشت اشاره از را روی لب یوری گذاشت سپس سرش را خم کرد و در چند ثانیتش گفت
جیمین : هیس.... من ناراحت نیستم فقد نگران تو هستم
دستش را نرم روی نیم رخ یوری کشید سپس سرش را خم نمود .. پلک های بلند یوری روی هم گذاشته شدن ثانیه ای نگذشت که برخورد لبش را با همراهی لب جیمین حس کرد ـ.....










.....

هاری پسخند رو لبش نشست مگر آدم نبود دختر های که تنها تو دیگه پارچه پوشیده بودن در حال دلبری کردن برای مرد ها .. کلافه گفت
هاری : این یوری احمق فقد بلده عشق بازی کنه اون سوکی بیا بریم سرویس
اون سوک بر روی صندلی نشست سپس مشغول دامنش گفت
اون سوک: تو برو من حتی نمیتونم رو پام وایستم
هاری نرم نگاهش کرد این اون سوک چرا رفتار عجیبی را نشان میداد ..
مشکوک آنه گفت
هاری. : هی تو چته ؟ ..
اون سوک لیوان آبی را به دست اش گرفت ...

شرط : ۷۰ کامنت
دیدگاه ها (۷۳)

اه جیمین بازم اینستاگرام رو ترکوند انگار می‌رفت پاریس... عشق...

بچه ها تولید موچی چیم چیم من ! نزدیکه ❤️

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۱ یوری : وقتی اینجوری حرف میزنی یاد دادا...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۰ یوری از سوال یهویی جیمین تند آب دهنش ر...

#Strawberrywhiskey #IU PART:16جیمین: توجا میلی؟ مافیا بدون ا...

چند پارتی

you like it پارت²زیر چتر باهم قدم میزدن..دایون سرفه ای کرد ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط