قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست
قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست
گفتم بگو مسافر من میرسد؟؟؟ و یا.... با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!!! گفتم چه شد؟؟؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من... با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا
انگار بی امان به سرم ضربه میزدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟ گفتم درست نیست، از اول نگاه کن
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را....!!!
گفتم بگو مسافر من میرسد؟؟؟ و یا.... با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!!! گفتم چه شد؟؟؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من... با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا
انگار بی امان به سرم ضربه میزدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟ گفتم درست نیست، از اول نگاه کن
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را....!!!
- ۱.۵k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط