همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم

همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم
توی تقویم خودم فصل بهارت باشم
تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچک
این چنین بود که یک عمر دچارت باشم
ماه بودی که شبی عکس تو در آب افتاد
و خدا خواست که دائم در مدارت باشم
مثل اهوازی و خون گرم ولی درد آلود
کاش میشد که خودم گرد و غبارت باشم
یا در آغوش بگیرم تن رنجور و پریشانت را
یا که تا آخر این قصه حصارت باشم
همه ی دلخوشی ام دیدن لبخندت بود
این دلیلیست که راهی دیارت باشم
دیدگاه ها (۱)

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

فردا تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ای...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۵ | «کریسمسی که قولِ ...

33pلارا با آرامشی که از خودش هم عجیب بود، بالا رفت و یک لباس...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲۰: «پای...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

کاش می شد همه ی دار و ندارت باشممونسم باشی و هر لحظه کنارت ...

کاش می شد همه ی دار و ندارت باشممونسم باشی و هر لحظه کنارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط