پارت 5

پارت 5
رمان از زبان فرشته@#))
من: وای رویا رامتین تو گلوت گیر کرده ها
رویا:ببین نمی گم ببخشش اما یکم باهاش مهربون تر باش ببین هر جا که خواستی خط بزن جز صورتش وای خدا قلبم
من: میرم حاضر شم
یه باف مشکی پوشیدم با شروار لی مشکی تنگ با کلاه و ماسک و دست کش اسلحه قلابی گذاشتم پشت کمرم
رویا:جان من باهاش کاری نکنی ها اون نفس من فرشتههه
من: رویا
رویا:بریم قربان
پیاده شدم وارد اپارتمان رامتین شدم خوابیده بود با دستمال بیهوش کردم دست و پاش با سیم بستم از این سیم که تکون بخوره برق می گیرتش منتظر بودم بیهوش بیاد
رامتین:سرمم
من: سلام داداش چطوری
رامتین:فرشته
تا خواست بلند شه برق گرفت
من: تکون نخور گلم دست و پات درد می گیره
رامتین:چقدر عوض شدی
من: حالا خوب شدم یا بد
رامتین: کی ازاد شدی
من: مهم برات
رامتین: دورت بگردم تو ابجی منی تو تنها خانواده منی
اشکام پاک کردم
من: بسه من دیگه بچه نیستم با حرفات سرم شیره به مالی من خانواده تو نیستم می دونی چیه اگه جانان خیانت کرد رفیقم بود اگه سامیار خیانت کرد بهم اون هم دانشگاهیم بود اگه رایان بهم خیانت کرد پسر مردم بود اما تو چی تو داداشم بودی رامتین همه کسم تو به من خیانت نکردی تو بهم خنجر زدی اگه اونا بهم بدی کردن تو به جای درمان زخمام نمک ریختی روش می دونی خواهر داشتن چیه
رامتین:به خدا به خاک خاله خورشید من
محکم زدم تو دهنش
من: ببند دهنتو اسم مامان من نیار تو می گی نکردی اره بس چرا بد رفتن به زندانم رفتی با اونا با اون عوضیا ها مگه داداشم نبودی
رامتین: بزار بهت توضیح بدیم
من: نمی خواهم می دونی چیه من هنوز
بعد هشت سال برگشتم تا انتقام بگیرم هشت سال نقشه کشیدم اما هنوز برام سخته باور کنم که داداشم
رامتین: حرفات تموم شد برو رو میزم چند تا مدرک بردار بخون تحقیق کن باشه
مدارک برداشتم که یهو جانان رو تو
جانان: فرشته الان به پلیس زنگ میزنم
مدارک گذاشتم تو کیفم اسلحه م برداشتم
جانان جیغ زد
با پام محکم زدم تو شکمش
جانان: ای خدا
اسلحه گذاشتم تو دهنش
رامتین: فرشته دیونه نشو می فرست زندان دختره دیونه
من: مهم نیست شاید دفعه بعدی داداشم اومد ملاقاتم
چشماش بست
من: یه روز می کشمت
سوار مو تور شدم رفتم خونه
دیدگاه ها (۶)

مهمونی پارت ۵۱

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part3تو فکر بودم ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

اسم داستان: عشق دیرینه💗پارت: 6لوسین الستور در جنگل بودند و د...

((جوانه عشق درقلبی سنگی))Part:8[ویوجونگکوک]فاصله ای که بینمو...

رمن:گناه ابی p:3سه روز از ورودم به عمارت مهراد گذشته بود.هر ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط