فیک قلدر مدرسه(part 14)
فیک قلدر مدرسه(part 14)
ویو یونگی:
داشتم با کانگ و جونگکوک توی حیاط قدم میزدیم که دیدم یوری تنها داره این ور و اون ور میره و ناراحت بود توی کلاسم سرش توی گوشی گرم بود یعنی چیشده چرا اینطوریه
یونگی:بچه العان بهترین موقع برای اذیت ی نفره
کانگ:اذیت کی؟
یونگی:اوناها(به یوری اشاره میکنه)
جونگکوک:اووو اِیوَل
یونگی:ببنید من آروم میرم پشت سرش و آب میریزم روش و بعد کانگ توهم بعد از آب میزنی سرش و جونگکوک توهم کلاه سوشرتشو میزاری.اوکی!
کانگ و جونگکوک:اوکیی
ویو یوری
امروز توی کلاس بودیم که داداشم بهم پیام داد نوشته بود مامان بزرگمون فوت کرده و داریم میریم سوئیس و من اونجا حالم خیلی خراب بود ولی نشون ندادم و زنگ تفریح خورد و منم چون حالم خوب نبود تنهایی داشتم توی حیاط قدم میزدم و آروم اشک میریختم که یهو یکی روی سرم آب ریخت و برگشتم که دیدم یونگی و اون یکی هم به سرم زد و کانگ هم کلاهمو گذاشت روی سرم اینجا واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم که جیغ و داد زدم و گفتم
یوری:اههههههه بسهههههههه دیگه چرا باید هیییی منو اذیتت بکنید بابا منم خب آدمم میخام زندگی کنم چرا هییی دلمو میشکونید اگه یکی باشما اینکارو بکنه ناراحت نمیشید من واقعا برای خودمم متاسفم که با خری مثل شماها هم کلاسی هم(اینجا یوری یونگی رو حل میده و میره)
با جیغ و داد یوری همه داشتن میشنیدن
و یونگی و کانگ و جونگکوک به کارشون فک کردن دیدن که کارشون اشتباه بود ولی نرفتن برای عذر خواهی
ببخشید بابت اینکه کم نوشتم درس دارم باید بخونم و اینکه من قراره کمتر بیام ویسگون و براتون پارت بزارم باشه ولی تلاشمو میکنم هر هفته ی پارت بزارم خب قل نمیدم ولی وقت شد حتما💫💓
ویو یونگی:
داشتم با کانگ و جونگکوک توی حیاط قدم میزدیم که دیدم یوری تنها داره این ور و اون ور میره و ناراحت بود توی کلاسم سرش توی گوشی گرم بود یعنی چیشده چرا اینطوریه
یونگی:بچه العان بهترین موقع برای اذیت ی نفره
کانگ:اذیت کی؟
یونگی:اوناها(به یوری اشاره میکنه)
جونگکوک:اووو اِیوَل
یونگی:ببنید من آروم میرم پشت سرش و آب میریزم روش و بعد کانگ توهم بعد از آب میزنی سرش و جونگکوک توهم کلاه سوشرتشو میزاری.اوکی!
کانگ و جونگکوک:اوکیی
ویو یوری
امروز توی کلاس بودیم که داداشم بهم پیام داد نوشته بود مامان بزرگمون فوت کرده و داریم میریم سوئیس و من اونجا حالم خیلی خراب بود ولی نشون ندادم و زنگ تفریح خورد و منم چون حالم خوب نبود تنهایی داشتم توی حیاط قدم میزدم و آروم اشک میریختم که یهو یکی روی سرم آب ریخت و برگشتم که دیدم یونگی و اون یکی هم به سرم زد و کانگ هم کلاهمو گذاشت روی سرم اینجا واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم که جیغ و داد زدم و گفتم
یوری:اههههههه بسهههههههه دیگه چرا باید هیییی منو اذیتت بکنید بابا منم خب آدمم میخام زندگی کنم چرا هییی دلمو میشکونید اگه یکی باشما اینکارو بکنه ناراحت نمیشید من واقعا برای خودمم متاسفم که با خری مثل شماها هم کلاسی هم(اینجا یوری یونگی رو حل میده و میره)
با جیغ و داد یوری همه داشتن میشنیدن
و یونگی و کانگ و جونگکوک به کارشون فک کردن دیدن که کارشون اشتباه بود ولی نرفتن برای عذر خواهی
ببخشید بابت اینکه کم نوشتم درس دارم باید بخونم و اینکه من قراره کمتر بیام ویسگون و براتون پارت بزارم باشه ولی تلاشمو میکنم هر هفته ی پارت بزارم خب قل نمیدم ولی وقت شد حتما💫💓
- ۱۹۸
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط