تیغ روزگار شاهرگ “کلامم” را چنان بریده که

تیغ روزگار شاهرگ “کلامم” را چنان بریده که
سکوتم “بند” نمی آید
دیدگاه ها (۳)

هیچ هم برای خودش عالمی دارد وقتی “همه” هایت هیچ میشوند آن وق...

زنده ام نه از جانی که مانده از استخوان های لجبازی که روی هم ...

حسین ای سلاله پاکان حسین ای عصاره قرآن دیده ی بشریت روشن که ...

گفتی : تو دلم اول اخر خودتی از هر چی دارم بهتر خودتی خندیدم ...

💚😔... در سکوتم فریادهاست ‌، دلها پر از ابر ‌، نمی بارد باران...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«کاش روزگار، مثل یک کتاب بود که می‌توانستیم صفحاتِ تلخش را پ...

عاشقانه های شبنم

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

.گمان میکنم ‌تُـــــو...!باید یکی از شاهرگ هایم باشیکه دوست ...

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط