روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی

روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی
در عبور از من و جانم ؛ این چنین سرد چرایی ؟

لب تو بر لب جام و جان من بر لب سردم
چشم و دل غرقه ی خون و به عیادت تو نیایی

منم آن کشتی حسرت ، در گِل آلود زمانه
وَه که از سینه ی گرمت ، ساحلی را ننُمایی

عمر من طی شد و یک دم ، نشدی محرم رازم
همه را طاقت من هست ، نبوَد تاب جدایی

شده ام شب زده بوفی ، کنج ویرانه ی حسرت
کی شود از پس ابر هجر و دوری به در آیی ؟!

حیف من ساده سپردم ، دل و دینم به نگاهت
« من ندانستم از اول ، که تو بی مهر و وفایی »

یاد ایام گذشته ، آتش انداخت به جانم
پس کدامین شب حسرت ، تو به بالین من آیی ؟

تو در این نخوت و مستی ، جان من غرق تمنا
باورت نیست که این دل ، دارد ای یار خدایی ؟

" گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم "
منم اینجا پیِ دامت ، تو فقط فکر رهایی

" زهره" از آتش عشقت ، شده خاکستر خاموش
" عهد نابستن از آن بِه ، که ببندی و نپایی "
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت پنجاه‌وهشتم | اولین بوسهجئون جونگ‌کوکبعد از اینکه من و ...

True Love⑦چند روز بعد تهیونگ: امروز با کی دیگه قرار دارم؟ من...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط