دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند
دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ی چشم
چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصه ی عشق من آوازه به افلاک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه ی آن سرو بلند....
دیدگاه ها (۳)

چه فرقی دارد ؟پاییز بماندبروداصلا تابستان بیاید ...!به فصل ه...

‍ من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوماین جهان را عاری از هر غص...

خسته­ ام قطره به قطره بشمارم باراندوست دارم که بر این خاک بب...

قانون آدم هاست !تا زمانی که هستی آسوده اند از بودنت …گاهی تن...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

سایه های ممنوعه پارت 2جونگ‌کوک، که از همان لحظه اول به مایا ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط