به صندلی های خالی نگاه میکنند که جای ما را خالی میکنند ..

به صندلی های خالی نگاه میکنند که جای ما را خالی میکنند ..‌. صندلی های متحرک قرار بود من و تو رو ببره تو رویا ، تو ابرها، در کنار پرندگان عاشق .... انها هستند من و تو بدقول شدیم در قصه عشق...
دیدگاه ها (۱)

روسری را باز کن شامه ی من منتظر استشعرِ من بی عطرِ مویت جز د...

طاقتم را بردم بالا…
نمی دانستم از ارتفاع می ترسد…
از همان با...

.

. ☜ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ !..ﯾﮏ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ !..ﺍﻣﺎ !..ﻭﻗﺘﯽ ﺷﮑﺴﺘﯿﺶ !..ﺩﻭ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ...

‌چقدر جایِ تواینجاکنارِ من تویِ نگاهِ من‏خالی است.#عاشقانه #...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

تا حالا شده توی ذهنت پر از قصه و ماجرا باشه ولی ندونی چطوری ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

عشق مافیا:)))پارت نه ات به همه نگاه کرد تا چشمش خورد به جیسا...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط