عشق مافیا:)))

عشق مافیا:)))
پارت نه

ات به همه نگاه کرد تا چشمش خورد به جیسا که کنار یه پسر وایساده و جیسا هم چشمش خورد به ات
جیسا اومد سمت ات و گفت

جیسا: تو اینجا چیکار میکنی؟؟ ( با لحن هولی)

ات: تو اینجا چیکار میکنی؟

جیسا: به تو چههه

ات: تو مگه تو دانشگاه دوست پسر نداری

تمام این مدت ات نگاه های سنگینی هس میکرد

جیسا: هوشههههه حواست کجاست

ات: باید به شما جواب پس بدم؟

جیسا یه ایش گفت و رفت سمت اکیپ خودش

ات هنوز اون نگاه های سنگین رو رو خودش حس میکرد و اون نگاه ها از کسی نبود جز....


خماریییییییی
یاععععععع یاععععععع🗿🙏😃
اناناسسسسس🍍🤣🎀
خمایت
دیدگاه ها (۳)

مربی موتور سوار

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

Part:26ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط