کنار همان کافه

کنار همان کافه
همان فنجان مهمان همیشگی انگشتانت
با آن نگاه خیره کننده
منتظرت مانده ام
یادت باشد دیر نکنی
سردی دستانم قهوه ات را از دهان می اندازد
یادت باشد همان کافه..
دیدگاه ها (۲)

.سرخ آغاز می کنمصبح را...مثل شقایق که آغاز می کند، بهار را....

p33پنج دقیقه مونده به یازده.ات پشت دستگاه قهوه‌ساز ایستاده ب...

P45کوک بعد از ترخیص، نرفت خونه.اصلاً دلش نمی‌خواست دیواری با...

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط