عادتـــ کرده ام به ایـنکه هــمــیــشه در بحران

عادتـــ کرده ام به ایـنکه هــمــیــشه در بحران هــای زندگــی ام، خــودم هوای خــودم را داشته باشم ... در شـــبــــ های بیخــوابی، خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ... وقتی بغض میــکنم، خودم، خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ... مــیــبــینــــــــــــــ ی ؟!... تــنهـایی، با هـمــه ی دردی کـه دارد،مـرا " مــرد " بار آورده ... آنـقدر که با همـه ی " زنـانگی ام "، " مـردانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.. ..اما به راستی مرد شدن چقدر سخت است....
دیدگاه ها (۲)

من از هیچ‌کدام از روزهای سخت و تجربه‌های تلخ گذشته‌ام پشیمان...

عاشقانه های شبنم

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

🥀 قسمت ششم | روزهای سخت فاطمه...سال‌های آخر زندگی، فاطمه مری...

پارت پنج

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

تکپارتی/تولدت مبارک گلدن مکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط