شب در خم گیسوی تو عابر می شد

شب در خم گیسوی تو عابر می شد
با هر نفست بهار ظاهر می شد
ای فلسفه ی شگفت ،
افلاطون هم با دیدن چشمان تو عاشق
می شد
دیدگاه ها (۱۲)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

زن دنبال شاهزاده‌ی پولدار یا مدل روی جلد نیست...یه مرد می‌خو...

عاشقانه های شبنم

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عشق نام توست که هر لحظه در رگ هایم جاریستتو به مانند پیچکی ل...

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدمدو چشمان قشنگت را شرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط