part:4۹
((زخم های رقم خورده))
ویو رزا..
همه چیز مشخص شده لی دون سونگ باعث همه ی اتفاقات بود...
جدا شدن منوتهیونگ....
جلوه دادن مردن جهیون...
واقعا ترسناک بود مردی که فکر میکردم احمقه همه ی این اتفاقات زیر سر خودش بوده....
ولی جئون این وسط چی میگه؟
جوری باهام حرف میزنه انگار عاشقمه جوری تکه های پازلو مشخص میکنه که انگاری خودش تصمیم میگیره من تو چه زمانی چه چیزی رو بفهمم......
اگر جئون اینارو میدونه پس حتما از زنده موندن جهیون هم خبر داره و ممکنه قضیه رو برام سخت کنه.............
((خدایا پاک دارم رد میدم دیگه))
در حالی که داشتم به تراس نگاه میکردم این فکر به ذهنم رسید که شاید..شاید بشه با این جئون حرف بزنم....
صدرصد اون یه آدم معمولی نیست .....
با اینکه خیلی راحت میتونست بلایی سر منو تهیونگ بیاره اما این کارو نکرد....
یک قدم از ما جلوتر بود اما جوری نشون میداد که انگار از غافلگیری کردن دیگران لذت میبره.....
_______________________________________
صبح روز بعد برای خرید خونه رفتم بیرون امروز به تهیونگ پیام دادم که نمیتونم بیام .....
میخواستم امروز هم یه سری به سنگ قبری بزنم که فکر میکردم پسرم جهیون داخلشه ..
و بعد از اون برم سمت خونه ای که چندسال پیش خراب شد....
شاید چیزی دستگیرم بشه.......
ادامه دارد....
این پارت شرط نداره چون خیلی کم بود میدونم ببخشید اما کامنت و فراموش نکنید🙂↕️
ادامه دارد........
ویو رزا..
همه چیز مشخص شده لی دون سونگ باعث همه ی اتفاقات بود...
جدا شدن منوتهیونگ....
جلوه دادن مردن جهیون...
واقعا ترسناک بود مردی که فکر میکردم احمقه همه ی این اتفاقات زیر سر خودش بوده....
ولی جئون این وسط چی میگه؟
جوری باهام حرف میزنه انگار عاشقمه جوری تکه های پازلو مشخص میکنه که انگاری خودش تصمیم میگیره من تو چه زمانی چه چیزی رو بفهمم......
اگر جئون اینارو میدونه پس حتما از زنده موندن جهیون هم خبر داره و ممکنه قضیه رو برام سخت کنه.............
((خدایا پاک دارم رد میدم دیگه))
در حالی که داشتم به تراس نگاه میکردم این فکر به ذهنم رسید که شاید..شاید بشه با این جئون حرف بزنم....
صدرصد اون یه آدم معمولی نیست .....
با اینکه خیلی راحت میتونست بلایی سر منو تهیونگ بیاره اما این کارو نکرد....
یک قدم از ما جلوتر بود اما جوری نشون میداد که انگار از غافلگیری کردن دیگران لذت میبره.....
_______________________________________
صبح روز بعد برای خرید خونه رفتم بیرون امروز به تهیونگ پیام دادم که نمیتونم بیام .....
میخواستم امروز هم یه سری به سنگ قبری بزنم که فکر میکردم پسرم جهیون داخلشه ..
و بعد از اون برم سمت خونه ای که چندسال پیش خراب شد....
شاید چیزی دستگیرم بشه.......
ادامه دارد....
این پارت شرط نداره چون خیلی کم بود میدونم ببخشید اما کامنت و فراموش نکنید🙂↕️
ادامه دارد........
- ۱۴.۰k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط