هر گاه که یادت در آغوش لحظه هایم به رقص در می آید

هر گاه که یادت در آغوش لحظه هایم به رقص در می آید

قلبم با لهجه ی شیرین سکوت ، فقط تو را می خواند

تو را می خواهم با تمام قلب و روحم

تو را که از من با من مهربانتری

تو را که در چارچوب نگاهت مهربانی قاب شده است

و با هر لبخندت ، هزاران پروانه ی شوق در دلم به پرواز در می آیند
دیدگاه ها (۱)

اینطور که نگاهم می کنیچشم هایم آب می شوند از خجالت ...چه نمک...

دوست داشتن را آن رفیق مجازی برایم تعریف میکنداو که نه با رنگ...

در این هوای ابریهیچ چیز مرا به اندازه ی تنهایی خوشبخت نمی کن...

می خواهم با همین قلب ناقصدوستت بدارمزندگی کنمو این بار مراقب...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

تقدیم به محبوب ابدی قلبم جانانم: دوستت دارم ...تورادوست دار...

دیدارت، شبیه لحظه‌ای‌ست که بعد از یک روز شلوغ، ناگهان نسیمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط