مـــــورد داشـــتیم تــو خواســــتگاری پـــدر دخـــتره از

مـــــورد داشـــتیم تــو خواســــتگاری پـــدر دخـــتره از پســره پرســیده :
.
.
.
.
.
شغـــــلت چـــیه ...؟
.
پســــره گـــــــفته: وکـــیلم
.
دخـــــتره از تـــو آشــــپزخــونه داد زده :
.
بــا اجــــازه پـــدر و مـــــــادرم بعـــــــــــله ...!
.
نخــــــند، درک کــــــن، شــــــوهــر گـــــیر نمــــــــیاد خـوووووووووو ... !
.
وااااااااااااااااااااااااااااالا .... (!!) (laugh)
______________________ تو پاساژ راه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین..
سریع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهی میکنم!

وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف مانکن جلوی مغازه است..

اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه!

بهش گفتم:خنده داره؟خب من فکر کردم آدمه!
اما یارو چیزی نگفت!

خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکن دیگست!
خیلی حالم بده.. قرصام کجاست(laugh)(laugh)(laugh)
دیدگاه ها (۱۰)

بازم اکتشافات باحالی کردم خخخخ

هههههههه

پارت ۱ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:با صدای الارم از خواب بل...

صدای مهیب p21

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

part ۷

#اونـ_مالـ_منهـ Part6تا اومدم کنترل بردارم سیاهییویو یونگیپس...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط