هر گاه که میخواست برود با شکستن چیزی جلویش را میگرفتم!!!!

هر گاه که میخواست برود با شکستن چیزی جلویش را میگرفتم!!!! غرورم شکست....
قلبم شکست....
بغضم شکست....
دیگر چیزی باقی نمانده؟؟؟؟
بسلامت....!!!!
خوش امدی....
دیدگاه ها (۱)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 146✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط