خدایا . . .

خدایا . . .
فانوست را کمی پایین تر بگیر
جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است، انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد.
تو را به مهربانیت سوگند . . .
فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.
نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.
ای مهربانترینم . . .
من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم...
دیدگاه ها (۱۷)

P : 5

وارث ماه‌خاموش

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

قمار آخر قسمت دوم: عمارتماشین مشکی آرام از خیابان‌های خیس عب...

ادامه پارت ۱۷ قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط