مــنـ  تــمـــ ـ ـنا کـــردم کـه تـــو بـا مــنـ باشــیـِ

مــنـ  تــمـــ ـ ـنا کـــردم کـه تـــو بـا مــنـ باشــیـِـِـٍِ و تــو گــفتیــِِِِِِِِِـِـٍِ  هــ ـ ـ ر گــ ـ ـ ـز

پــاسخــیـِـِـٍِ سخــت و در شـــت

و مـــرا غــصه ی ایــن هــ ـ ـ ر گــ ـ ـ ـز خـواهد کــشت...
دیدگاه ها (۲)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

پست موقت

شیشه پنجره را باران شستاز دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد ش...

.. برای من باشبهانه ی زنده ماندنم که تو باشیهیچ چیز نمی توان...

خدا را در خود آ

گرت روزی به کام خویشتن بینم، چه خواهد شدوگر از گلشن وصلت گلی...

یه دختره نوشته:ايشون يه آقای دكتر ٤٦ ساله بودن كه جهت اشنايی...

عاشقانه های شبنم

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط