دختر از پیام های هر شب پسر خسته شده بود...

دختر از پیام های هر شب پسر خسته شده بود...
یک شب بدون باز کردن پیام ،
گوشی رو زیر بالشش گذاشت و خوابید...
صبح مادر پسر زنگ زد و گفت:
پسرم مُرده....
دختر سریع رفت سراغ پیام دیشب که نوشته بود :
عشقم تصادف کردم...
به زور خودمو رسوندم جلوی درتون...
بیا واسه آخرین بار ببینمت😔

💔 @LahzeTalkh ❥
‌‌╆━━━┅═❂═┅┅──┄┄
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

P²سه دختر هنوز جلوی خانه‌ی چه‌یون ایستاده بودند.یورا با ترس ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

هتل ۴۰۴ p.3

پارت شانزدهم | تولد.پارک لاراـ تو واقعاً از جونگ‌کوک خوشت او...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : tenویوی تهیونگ :امروز هم مثل همی...

MyGirlPart 2 _ هییی حواستو جمع کن . (با داد و عصبانیت ) +این...

🖤 پارت پنجم | آخرین ردپالانا هنوز به جونگکوک خیره شده بود.— ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط