راز عشق را نمی دانم

راز عشق را نمی دانم
فقط در دریای بی پایانش غرق شدم
دیدگاه ها (۰)

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آیدیا نسیمیست کز آن سوی جها...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

ــ غرق دیدنش شدم و مردم براش...کی می‌تونه از عشق فرارکنه؟..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط